بعضي كتاب هايي كه مي خوانيم  بعد از به دست گرفتن مثل اينكه در مسير مقصدي زيبا قدم مي گذاريم

دوست نداريم لحظه اي از حركت بايستيم تا آخر كتاب آنچنان صفحات را ورق مي زنيم گويي داريم شنا مي 

كنيم ماهي مي شويم و روي كلمات مي سريم.

كتاب خاطرات يك گيشا بسيار دوست داشتني بود توصيف هايش ساده و شيوا و زيبا بودند.

ديدن فيلم the help را هم به همه پيشنهاد مي كنم. البته كتاب آن هم به تازگي منتشر شده. 

در اين هفته داستان هاي شيرين كوتاهي هم از گلي ترقي و محمد ايوبي خواندم در كتاب 18 نقش از 

جايزه ي گلشيري سال 82 البته هر دو داستان از نوشته هاي دهه ي چهل بودند و البته داستان دخمه ي 

سمور آبي هم از گلشيري كه از همان سلهاست هم برايم بسيار لذت بخش بود.