هر كتاب را وقتي كه زمانش رسيد، بخوانيد
قبول نكردم كتاب ها را بخوانم و به شوخي گفتم اگر مي خواهي روزي اين دوستي تمام شود بياورشان تا بخوانم.
دو سالي هست كه دوستم را نديده ام و فقط از دوستان مشترك حال هم را مي پرسيم.
چند هفته پيش كتاب هايي را كه اصرار مي كرد بخوانم را خواندم.
بايد اعتراف كنم بسيار از خواندنشان لذت بردم.
خوشحالم كه اين كتاب ها را حالا خواندم، در شرايطي كه ديگران نمي توانند تحت تاثير قرارم دهند و راه خودم را پيدا كرده ام.
جشنواره ي شعر و داستان جوان در ايلام برگزار شد.
ديدن نويسندگان جوان بسيار خوب بود.
دوم شدم در بخش داستان كوتاه آزاد.
با داستان قد كشيدن از شاخه ها.
فصل امتحانات در پيش است و من شنبه به آخرين مسافرتي كه در اين ماه مي توانم داشته باشم مي روم.
سپاس از تو كه مي دانم چه قدر تلاش مي كني تا آسايش مرا فراهم كني، صبر مي كني تا بتوانم داستاني را كه مي خواهم بنويسم و هميشه كنارم هستي متشكرم از اين همه بزرگواري.
يك سالي هست كه مي توانم به يقين بگويم خوشبختم.