8 مارس
یک چهره، تکیه زده به دیواری آجر ریخته.
یک دست که رگ به رگ بیرون ریخته از پوستی بی رنگ.
یک جفت چشم، شبیه آسمانی که ستاره هایش سوخته.
یک لب برابر با سکوت.
...
یک سر که دارد باد می خورد ولی نه مویی آشفته می شود و نه..... به دنبالش.
حالا بیا به جهان فکر کن!
به هشت مارس!
+ نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۱۲/۱۷ ساعت 8:2 توسط فاطمه زنده بودی
|